محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
833
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وى فرستاد كه با غلام وى ميسره به كار تجارت سوى شام رود و سهمى بيشتر از تاجران ديگر برگيرد . و پيمبر صلى الله عليه و سلم پذيرفت و با مال خديجه آهنگ شام كرد و ميسره نيز همراه او بود ، و چون به شام رسيدند پيمبر صلى الله عليه و سلم در سايهء درختى نزديك صومعهء يكى از راهبان فرود آمد و راهب سر برون كرد و از ميسره پرسيد : « اين مرد كه زير اين درخت نشسته كيست ؟ » ميسره گفت : « يكى از مردم قريش است و اهل حرم است . » راهب گفت : « به خدا كسى كه زير اين درخت نشسته پيمبر است . » و پيمبر كالايى را كه همراه داشت بفروخت و آنچه مىخواست خريد و سوى مكه بازگشت و چنان كه گفتهاند ميسره مىديد كه در گرماى روز دو فرشته بر او سايه مىكنند . و چون پيمبر به مكه رسيد و مال خديجه را بداد دو برابر يا بيشتر سود كرده بود ، و ميسره سخنان راهب و سايه انداختن دو فرشته را با وى بگفت . خديجه زنى خردمند و دورانديش بود و خدا خواسته بود كه او را گرامى بدارد ، و چون ميسره حكايت بگفت ، كس پيش پيمبر صلى الله عليه و سلم فرستاد و پيغام داد « اى عموزاده من به سبب خويشاوندى و شرف و امانت و نيكخويى و راستگويى به تو راغبم » و خويشتن را بر او عرضه كرد . در آن هنگام خديجه به شرف و مال و نسب و الا از همه زنان قريش بهتر بود و كسان به ازدواج وى رغبت داشتند . و چون اين سخنان با پيمبر صلى الله عليه و سلم بگفت ، آن را به عمان خود خبر داد و حمزة بن عبد المطلب با وى پيش خويلد بن اسد آمد و خديجه را خواستگارى كرد و خديجه زن پيمبر شد . به جز ابراهيم ديگر فرزندان پيمبر ، زينب و رقيه و ام كلثوم و فاطمه و قاسم و طيب و طاهر از خديجه بودند و كنيه از قاسم گرفت و او را ابو القاسم گفتند . همه